رمان

میراث و مرگ و زندگی با اوست

نجیب محفوظ از مهم ترین نویسندگان ادبیات جهان عرب و حتی ادبیات جهانی است و منتقدان، برخی از رمان های او و مشخصا «سه گانه» اش را در ردیف آثار کلاسیک ادبیات جهانی قلمداد می کنند. حمدی سکوت در کتاب «رمان عربی» که چند سال پیش با ترجمه عظیم طهماسبی در نشر نیلوفر به فارسی منتشر شد، می گوید که از اواسط دهه چهل میلادی با چاپ پیاپی رما ن های واقع گرای نجیب محفوظ، رمان عربی وارد مرحله تازه ای شد و از ایرادها و نواقصی که در آثار نسل پیشگامان رمان عربی بود فاصله گرفت. حمدی سکوت معتقد است که در آثار محفوظ، دیگر عیوبی چون حشو، ساختار ازهم گسیخته و نامنسجم، وصف بیش از اندازه، افکار بی پرده، از این شاخه به آن شاخه پریدن، مبالغه در تصویر حالات و رخدادها، و افراط در شخصیت پردازی به چشم نمی خورد و هر عنصری به صورت طبیعی و خودجوش و درست در جای خود قرار می گیرد. همچنین تسلط نجیب محفوظ به عربی فصیح این امکان را در اختیار او قرار داده تا با روانی و به نرمی و ظرافت میان زبان والای شعر و زبان عامیانه در نوسان باشد. همچنین در این آثار نفوذ عمیق و پیوسته و گسترده وی در کنه نفس انسان و فاش ساختن انگیزه های رفتاری و بیان دقیق ترین احساسات و عواطف و واکنش های درونی شخصیت ها همراه با هر عمل و حادثه ای دیده می شود. حمدی سکوت برای بیان دقیق تر این ویژگی ها، حالات و اتفاقات مختلفی را مثال می زند و توضیح می دهد که محفوظ با مهارت و درستی و عمق و باورپذیری خواننده را به عوالم مختلف می برد. آثار نجیب محفوظ خواننده را قادر می سازد که به ضمیر شخصیت های مختلف راه یابد، شخصیت هایی که نویسنده به طور موضوعی و با عمق و مهارت آنها را خلق کرده است، و دنیا را از دریچه نگاهشان ببیند و چگونگی ایجاد تحولات مهم درونی آنها را درک کند و حالت های شادی و اندوه و ترس و خشمشان را دریابد. بنابراین خواننده با غنا بخشیدن به دنیای ویژه خود توانایی می یابد تا درک محدودش را از زندگی و مردمان پیرامونش عمیق تر و فراگیرتر کند. از این رو به اعتقاد حمدی سکوت، نجیب محفوظ با ایفای چنین نقشی همپایه رمان نویسان نامدار جهانی قرار گرفته است. نجیب محفوظ آثار متعددی نوشته است و در رمان هایش رویکردها و سبک های مختلف رمان نویسی را به کار گرفته است. محفوظ در رمان هایش نشان داده که به خوبی با تجربه چند قرن رمان نویسی آشناست. نجیب محفوظ به جز رمان های متعددش، ده نمایش نامه نیز نوشته که همه آنها در دهه شصت میلادی و به طور دقیق تر سال ۱۹۶۷نوشته شده اند. سالی که برای مردم مصر به سال شکست مشهور است و نجیب محفوظ برای روایت آن دوران از فرم نمایش نامه استفاده کرده است. «میراث» و «مرگ و زندگی با اوست» عنوان دو نمایش نامه از نجیب محفوظ است که در قالب یک کتاب و با ترجمه غلامرضا جعفری در نشر حکمت کلمه منتشر شده اند. در هر دوی این نمایش نامه ها، وضعیت اجتماعی و سیاسی آن دوران مصر را می توان مشاهده کرد و البته نوع روایت نجیب محفوظ که سرشار از کنایه و رمز و ابهام است امکان برداشت های مختلف را فراهم می کند. در نمایش نامه «مرگ و زندگی با اوست» که نمایش نامه ای کوتاه و تک پرده ای است، با گفت وگوی زن و مردی مواجه می شویم که در حال بحث کردن درباره موضوعی اند که زندگی شان را تحت تاثیر قرار داده است. مرد خواهان آن است که به راه پدرانش برود و از نبرد برای سرزمینش حرف می زند و زن می خواهد او از این کار منصرف شود و به زندگی شان توجه کند: «جوان: این رفتگان الگوی من اند. دختر: نمی خواهم به مرده ها نگاه کنم. جوان: اما این ها با ما نفس می کشند. دختر: پشت سرت چیزی نیست؛ روبه رویت هم. تنها حقیقت زنده منم. جوان: چقدر برده این کلمه های نرم بودم. تا جایی که زیر پا له شدم. دختر: با شوخی هایت آتش خشمش را شعله ور کردی. جوان: شوخی هم جزئی از زندگی ماست. چرا با کتک و دردی این قدر وحشتناک تاوان بدهم؟ دختر: همیشه می گفتم زیاده روی نکن. جوان: همین که به دفاع برخاستم، دست ها سرافکنده ام کردند...». در نمایش نامه «میراث» نیز با تصویری از وضعیت اجتماعی و سیاسی آن دوران مصر روبه رو می شویم. نجیب محفوظ اگرچه عمدتا به واسطه رمان هایش شناخته می شود، اما نمایش نامه های او نیز بخش دیگری از فعالیت های ادبی این نویسنده شناخته شده جهان عرب است.

بیشتر بخوانید »

خاندان لیندن

جین: [صورتش را برمی‌گرداند، مضطربانه] نمی‌تونم، ولی متوجه شدم حدس زدی من خیلی... سر حال نیستم. اُه... دیگه تحمل خودم رو ندارم. چرا ما نمی‌تونیم مثل آهن سخت و محکم باشیم؟ پرفسور: چون این‌طوری بیشتر از اینکه برامون خوب باشه، ضربه می‌خوریم. دایناسورها هم همین نقشه‌ رو داشتند... احتمالاً تنها نقشه‌ای بوده که داشتند... پس بیشتر و بیشتر رشد کردند، با فلس‌های ضخیم و ضخیم‌تر، با پنجه‌های بزرگتر و تیزتر... و همه‌ی این‌ها فقط و فقط به خاطر این بود که بتونند سخت و قوی و ایمن باشند... تا جایی که تبدیل شدند به مخزن‌های صد تُنی... نمی‌تونستند حرکت کنند، غذا بخورند، جفت‌گیری کنند... و نهایتاً از بین رفتند. بعد نوبت رسید به نژاد میمون لطیف و کوچک، که تونستند خودشون رو با همه چی سازگار کنند... ما. جین: اون وقت ما... قراره از پسش بربیاییم؟

بیشتر بخوانید »

دویدن در تاریکی

این یادداشت کوتاهەای است پیرامون رمان ناهید شاەمحمدی، کە صبورانە سالیانی کار کردە و در کمال همان صبوری و آرامش دست بە قلم شدە تا اولین اثر خود را بە جامعە تحویل دهد... این اثر از دو لحاظ برای من قابل تقدیر بود، بگذارید قبل از آن کە بە اولین نکتە اشارە کنم بە کافکاگریزی بزنم؛ کافکا می‌گوید ادبیات زمانی آغاز می‌شود کە «من» بە «او» تبدیل می‌شود، از این لحاظ کتاب خانم شاەمحمدی نظرم را گرفت با توجە بە این کە در میان راوی‌های بی‌شمار کار کە هرکدام قسمتی را روایت می‌کنند) بە اصطلاح روایت‌شناسی، دیدەوری درونی متغیر، کە هربار یکی سکان روایت را بەدست می‌گیرد. البتە گاهی هم راوی سوم شخص و بیرون از جهان داستان است (اکثر این من‌های روایت کنندە مرد هستند! و این بە نظر من جای خوشحالی و تقدیر دارد) این‌کە از روی کتاب نمی‌توان ردی از نویسندە و زندگیش را یافت، بە قول فلوبر (برای مورد بعدی بە دریدا مراجعت می‌کنم) بە قول دریدا اثر ادبی واکنشی است بە یک جهان جایگزین مستقل، واکنشی است بە «بیای» «آن دیگری»، آن جهان جایگزین! کە نویسندە بە این بیا واکنش نشان دادە و این جهان پنهان را کشف کردە و از راە کلمات بە عالم مادی و محسوس می‌آورد. یعنی جهانی خیالی با اتفاقات و شخصیت‌هایی خیالی کە هیچ جای این جهان واقعی نمی‌توان سراغشان گرفت. نمونە بارز آن، غاری کە در دل کوە است و چریک‌ها در آن مخفی شدەاند. مطمئنا همچین غاری را نە در خرم آباد و نە در جایی دیگر نمی‌توان سراغ گرفت. و این دو نکتە بە نظرم برای نشان دادن قوە تخیل ایشان کافی باشد. البتە روی عناصر دیگری همچون حوادث و روان-شناسی اشخاص داستان می‌توانست بیشتر کار کنند) مخصوصا اپیزود آغازین داستان و کشمکش بین پروانە و عزت و آن-چە روی می‌دهد و آن-چە در پی آن می‌آید (کە حداقل می‌توانست بیشتر روی این مسایل کار کند و تنها بە تطابق زبانی و غیرە اکتفا نکند و.... در بخشی از این کتاب آمده است: شمع را روشن کردم. سردم بود. خیلی سردم بود. دندان‌هایم روی ‌هم نمی‌ماند. هوای غار خفه بود. جاوید آمد؛ با آن شباهتش به مودیلیانی که توی تاریکروشن هم پیدا بود و شمع را ازم گرفت. به خاشاک‌های اطراف کشید. گُر گرفتند. انگار که سال‌ها در انتظار شعلهای باشند. کنار آتش رفتم. دلم می‌خواست وسط شعله باشم که حسابی گرم شوم. بعد گرما در جانم رخنه کرد و حالم جا آمد. گفتم: «خودت هم بیا کنار آتیش گرم شی‌.»

بیشتر بخوانید »

مصائب جی. اچ

دلم می‌خواهد ببینم آیا حالا می‌توانم از اسب‌هایی که دارند آب می‌نوشند و خیلی هم زیبا هستند بگذرم. قوه‌ی درکم را هم دیگر نمی‌خواهم زیرا زیبایی را می‌سازد و آیا می‌توانم از آسمانی که در ابرها تکان می‌خورد بگذرم؟ و از گل‌ها؟ عشقِ زیبا را نمی‌خواهم. نوری نیمه‌شده را نمی‌خواهم، یک صورت خوش‌ریخت نمی‌خواهم، امر بیان‌شدنی را نمی‌خواهم. امرِ ناگفتنی را می‌خواهم. امر ناانسانیِ موجود در انسان را می‌خواهم؛ نه، خطرناک نیست، چرا که آدم در هر حال آدم است، لازم نیست برایش تقلا کند: این که بخواهم انسان باشم به نظرم بیش از اندازه زیبا است.

بیشتر بخوانید »

علیت فلسفی در سینما

نشر حکمت کلمه کتاب «علیت فلسفی در سینما» نوشته اسدالله غلامعلی را با شمارگان ۵۰۰ نسخه، ۲۳۶ صفحه و بهای ۴۴ هزار تومان تومان منتشر کرد. کتاب شامل سه فصل است و به مفهوم فلسفی علیت در سینما می‌پردازد.

بیشتر بخوانید »

تئاتر آمریکای معاصر

اين کتاب با پيش‌زمينه‌اي درباره پيدايش نمايشنامه آمريکا در نيمه دوم قرن بيشتم آغاز مي‌شود. فصل اول، روند تاريخي، اجتماعي و زيباشناسي تئاتر تجربي را موردبحث قرار مي‌دهد که بعد از جنگ جهاني دوم رشد کرد. در فصل دوم با تمرکز بر کار نمايشنامه نويسان معروف به بررسي ساختار هويت …

بیشتر بخوانید »

کنترباس

این کتاب، نمایشنامه‌ای است که در آن، یک نوازنده کنترباس ارکستر ملی آلمان، سازش را  وسیله‌ای برای انتقام از مادرش معرفی می‌کند و لب به شکوه می‌گشاید و از بی‌توجهی عمومی به سازش سخن می‌گوید. «پاتریک زوسکیند» در بخشی از تک‌گویی‌های این نمایش‌نامه، از زبان نوازنده کنترباس، می‌نویسد: «کنترباس تنها سازی است که …

بیشتر بخوانید »

دانشکده‌ی ادبیات پشت ردیف صنوبرها

دانشکده ادبيات از پشت رديف صنوبرها دومين اثر عبدالعلي جوزي پور اثري است با روايتي قطعه قطعه که هر قطعه سير صعودي و در عين حال نزولي دارد. روايت از لحظه ي عاشق شدن راوي شروع مي شود. شروعي خوب و منطقي در عين حال جذاب با پرداختي از حس …

بیشتر بخوانید »

سیاسر

در تاریکی قیدک مویت را پهلوی چدرت میگذاری موهایت را با دست هایت میگیری و بازمیکنی و می اندازی شان روی شانه هایت موهایت دراز استند.موهایت بیخی دراز شده اند.موهایت به کمرت میرسند.دلت میشود و موهایت را کوتاه کنی.دلت میشود موهایت را بچه گانه قیجی کنی...اما دفعه ی پیش هم که میخواستی موهایت را قیچی کنی بوبویت نمانده بود.قیچی همان طور در دستت مانده بود.بوبو قیچی را از دستت گرفته بود. بوبو گفته بود:موی نمود زن است.باز چی فرقی است بین زن ها و مردها...گفته بود:نمود زن به همین موی ها است.خودت را کولی نساز گفته بود:زن بی موی مثل باغ بی درخت است.

بیشتر بخوانید »

روزهای سرگشته در سکوت

معرفی مختصر كتاب کتاب حاضر، داستاني است که در‌ آن اوا و سايمون بيش‌تر سال‌هاي بزرگسالي‌شان را با يکديگر سپري کرده‌اند. سايمون پزشک است و اوا معلم، آنها سه دختر بزرگ دارند و خانه‌اي مجلل. با اين‌حال، آنچه موجب پيوندشان مي‌شود، فقط عاطفه، محبت و همدلي‌شان نيست، بلکه واقعيت‌هاي دردناک گذشته‌شان نيز در اين پيوند نقش دارد.

بیشتر بخوانید »