خانه / رمان / روزهای سرگشته در سکوت

روزهای سرگشته در سکوت

درباره‌ی faryad

حتما ببینید

سیاسر

در تاریکی قیدک مویت را پهلوی چدرت میگذاری موهایت را با دست هایت میگیری و بازمیکنی و می اندازی شان روی شانه هایت موهایت دراز استند.موهایت بیخی دراز شده اند.موهایت به کمرت میرسند.دلت میشود و موهایت را کوتاه کنی.دلت میشود موهایت را بچه گانه قیجی کنی...اما دفعه ی پیش هم که میخواستی موهایت را قیچی کنی بوبویت نمانده بود.قیچی همان طور در دستت مانده بود.بوبو قیچی را از دستت گرفته بود. بوبو گفته بود:موی نمود زن است.باز چی فرقی است بین زن ها و مردها...گفته بود:نمود زن به همین موی ها است.خودت را کولی نساز گفته بود:زن بی موی مثل باغ بی درخت است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *