کتاب داستان زنان (برگزیدگان دومین دورۀ جایزۀ زنان) نشر حکمت کلمه
برگزيدگان نهایی دومین دور جایزهی داستان زنان ۱.کشتی. اکرم روحی ۲. نظریهی آقای وایتزمن. خوشه شایان. مجوز نگرفت. ۳. سه تار موی سپید. ندا علیپور ۴. دریچهی تردد گربهی واحد ۳. خاطره محمدی ۵. وقت برای حرف زدن کم نیست. شایسته حسنپوری ۶. خانم ج جعبهاش را گم کرده است. مریم رضایی ۷. بیبی گشنیز. هامون حجار ۸. کنجد تلخ. زیبا حیدری. مجوز نگرفت. ۹. خاکستر. فاطمه داغستانی ۱۰. ابرماه. سمیه حسینی رچی ۱۱. مادام آنیک. مصطفی معصومی سندی ۱۲. شفیره. ملیحه سیفآبادی ۱۳. زنان ساکن در طبقات. انیس سعادت. مجوز نگرفت. ۱۴. تکههایی از دفترچهی خاطرات مرد دیوانهای که عادت خاطره نوشتن نداشت. امیر شایان قندی. مجوز نگرفت. ۱۵. یکی مانده به آخر. مها دیبا داوران مرحلهی نهایی دومین دور جايزه داستان زنان اصغر نوری لیلا صادقی محسن توحیدیان مهری بهرامی اقبال معتضدی #نشر_حکمت_کلمه #با_سیمرغ_واژه_ها #خواندنی_ها_کم_نیست #داستان_زنان #از_زنان_بنویسیم #حکمت_کلمه
کتاب شکوفههای آذر
«من نمیخواستم تا گاورو شدن زمین صبر کنم. توی کلاس و درس و مدرسه تا همین حالا یادگرفته بودم که محصول خوب، خاک حاصلخیز میخواهد. خاک هم وقتی حاصلخیز میشود که خوب شخم بخورد؛ کود حیوانی و شیمیایی درست و حسابی داشته باشد و خوب هم از کاشتهها مراقبت بشود. آن وقت دست آخر میشود اسکناسها را دسته کرد و گذاشت توی بغل و رفت فروشگاه دوچرخه توی شهر، فروشگاه دوچرخه لاری و هرکولس...
با این خیالبافیها ته دلم غنج زد. آن قدر احساس خوشحالی کردم که به نظرم رسید پردهای از برابر چشمم پس رفت و دنیا با رنگی زیباتر و با هوایی بسیار دلپذیرتر در برابرم ظاهر شد. ریههایم را تا توانستم از هوا پرکردم و به آهستگی بیرون دادم تا حسابی خوشی و لذت نفس کشیدن را با آن هوا حس کنم.
دوسه روزی که کوچهها گل و شل بودند بیکار ننشستم و همه کودهای کف طویله را با بیل کندم و ریختم بیرون. بوی گند کود تازه تا هفت خانه دورتر میرفت اما من از بویش بدم نمیآمد که هیچ حتی خوشم هم میآمد. از همسایهها هم کسی به بو اعتراضی نکرد.
آخر شب بود و من هنوز کار میکردم. ننهام گفت: ممدی دیگه ول کن فردا هم روز خداست. نترس کودها رو دزد نیمیبره. اگرم فکر میکنی خود به خود گم میشن این فکرت هم اشتباهه.
بابام گفت: این طور که تو داری کار میکنی قول میدم به جای کلمهات اسکناس سبز بشن و تو کامیون به جای کلم اسکناس درو کنی. بعد ادامه داد: اما دور از شوخی بگم که کلم خوب و قشنگ هم زود مشتری گیر میشه و خوب هم بالاش پول میدن.
خدیجه هم برای اینکه کم نیاورد گفت: مرغ و خروسهای من هم از همه مرغ و خروسهای محله چاقتر میشه. تخممرغهام هم از همه زیادتر میشن. حالا میبینین.
من حواسم بیشتر جای دیگری بود. آخر خط را میدیدم. درست آن زمانی را که فرمان دوچرخه را با دو دست سفت و محکم گرفتهام و توی کوچه جلوی چشم قنبری و محسنی و ابرامی و بهخصوص یداله بیهمهچیز پا میزنم و تا آخر کوچه میروم و برمیگردم…»

