سور و سوگ
سور و سوگ
روایتِ تاریکی
معرفی کتاب سور و سوگ،
نوشتهی رضا ملکیان
زهره جلیلی
"سور و سوگ" نام اولین مجموعه داستان از "رضا ملکیان" است که توسط نشر حکمت کلمه در پانصد نسخه منتشرشده است. این کتاب یازده داستان دارد که نویسنده، آنها را به شخصیت های داستان هایش تقدیم کرده است.
سور و سوگ روایت عشقهای ناکام است. برخی داستانها به مسایل اجتماعی میپردازند وبرخی فضاهای ذهنی یک نویسنده را روایت میکنند. اغلب داستانها وضعیتهای دوگانهای را نشان میدهند که شخصیتها در آنها دستوپا میزنند و در فاصلهی خالی بین آنها معلق اند: مرگ و زندگی، وهم و واقعیت، بودن و نبودن و تنهایی و اجتماع.
اولین داستان با نام "سورو سوگ" بلندترین داستان کتاب است. داستان عشق زن ایرانی و افسر روس که در خلال جنگ جهانی و وقایع تاریخی دوران پهلوی در روستایی در شمال کشور روایت میشود. عشقی که در بستر همان استعارهی آشنای مام وطن باز هم به یغما میرود و چیزی جز غارت و خون و تجاوز باقی نمی ماند. همان اتفاق همیشگی که گویا قرار نیست بدیلی داشته باشد و همواره و در هر برههای از تاریخ به نحوی تکرار می شود.
"ناستازیا"داستان مردی است که ظاهرا به جنگ رفته و کشته شده ولی در واقع از چنگ زن و فرزند گریخته و برای اینکه بتواند تنها باشد به کشور دیگری فرار کرده و آنجا زندگی میکند. مردی که نه دربودنش خود را میشناساند نه در فرارش شجاعتی به خرج میدهد. همسرش همواره او را مردی ساده و سربهزیر و دوستدار خانواده میپندارد درحالیکه او نه سر به زیر است نه ساده ونه دوستدار خانواده، بلکه آلودهی تنهایی خویش است. ناستازیا تقابل انسان دیروز است که مسئولیت زن و فرزندش را می پذیرفت، شجاعانه می جنگید، با افتخار کشته میشد وانسان فروپاشیدهی امروز که همهی ارزشها یکسره پیش رویش رنگ باخته و فرو ریخته بی آن که چیزی جایگزینش شود. انسان سرگشته و کرک و پر ریختهای که حتی نمیتواند خودش را آنگونه که هست به دیگران بنمایاند. بودنش کیفتی ندارد و در نبودنش هم دروغگو و متظاهر و پنهانکار است. برای خود سنگ قبری با واژه های پرطمطراق تدارک میبیند تا همچون سردار شجاعی که در جنگ کشته شده همواره و تا ابد ستایش شود در حالی که در واقع درماندهای ست که به آن سوی مرزگریخته و پنهان شده است.
ناستازیا نماد ارزش ها و باورهای یک ملت نیز هست که فرو ریخته و ویران شده.
"در خانه ی منوچهر فرخی" داستان عشق بی سرانجام پیرمرد شاعر و دختری جوان ست. عشقی که صدای عصبی اش پشت آیفون نامفهوم میشود و پس از کشوقوس های فراوان کف خیابان سرنوشتی نامعلوم می یابد و زیر قیژ و ترمز ماشین ها گم می شود.
در بقیهی داستان ها هم عشق ها و روابط افلیج و ناتوان و گنگ اند و آدم ها از برقراری رابطه عاجزند، چراغهای رابطه تاریکاند و انسان مگر در دروننگری های خود و در سایه ی تفکر و تعمق و حتی با خیالپردازی هایش به دستاوردی برسد مثل داستان"عطسه" یا "تریلوژی سکوت".
*
چشم باز می کنیم و پرتاب می شویم در این هزار تو. انگار چیزی نیست، چیزی نمی بینیم. تنها یک روزنه در آن تاریکی سوسو می زند: سور و سوگ.
#رضا_ملکیان #نشر_حکمت_کلمه #داستان_ایرانی #زهره_جلیلی