ما را مرده نخوانید
ما را مرده نخوانید
آن هوای عزیز که در آن نفس میکشیدی، این کتانیهای عزیز، خالی،
افتاده جلوی در، و هر چیزِ عزیزی که حالا هستی، پسر عزیزم
تو را جار و جنجالها دفن کردند، بدون مراسم.
دوربینها، تیشرتها، مقالات، اعتراضات
و بَعد تو مُرده بودی. بعضی شبها دلم میخواهد
تو را از خاک بیرون بکشم و شایسته به خاک بسپارم.
زمین را با ناخنهایم بکنم تا
دستانم سرخ شوند و زخم با گِل بیامیزد.
دلم میخواهد تو را از خاک بیرون بکشم، بگذار باران
دو برابر ببارد پیش از آن که بارِ دیگر با تو وداع کنم.
دنز اسمیت
مهرداد شهابی
نشر حکمت کلمه