هنگامی که «مصائب جی اچ» [The Passion According to G.H] یا [A paixão segundo G.H] را در دست میگیریم باید آگاه باشیم این کتاب نه در تعریف رمان میگنجد و نه در تعریف فلسفهنویسی، نه فراز و فرود رمانهای واقعگرایانه را در خود جای داده و نه دنیای ساختگی کارهای فراواقعی یا فانتزی را تصویر میکند؛ کلاریس در «مصائب» همین دنیا را رسم میکند، همین زندگی روزمره یک زن را که میخواهد خودش باشد و همزمان تعاریف پیشین از خودش را دیگر باور ندارد پس همهچیز را از نو تعریف میکند: خودش، تاریخ، زندگی و حتی عشق را.
از متن کتاب
انسانها گناه را به سکس نسبت میدهند؛ چه گناه معصوم و بچهگانهای. جهنم واقعی، جهنم عشق است. عشق تجربهی خطری بزرگتر در گناه است_ تجربهی کثافت است و پستی و بدترین گونهی شادی. سکس هیجانزده شدن یک بچه است.
کلاریس لیسپکتور، نویسندهی برزیلی را مهمترین نویسندهی یهودی پس از کافکا میدانند. در اوکراین بهدنیا آمد و تنها دو سال داشت که خانوادهاش بهخاطر جنگ جهانی اول به برزیل مهاجرت کرد. اولین رمانش بهنام «نزدیک به قلب وحشی» را در بیست و سه سالگی منتشر کرد. سبک نوآورانهی این رمان، جایزهی آرانها را برای او به ارمغان آورد و بسیاری از منتقدان نوشتند که صدایی تازه در ادبیات پرتغالی شنیده میشود و سبک نوشتاری او را نزدیک به جیمز جویس و ویرجینیا وولف دانستند. مهمترین اثر او، «مصائب جی. اچ» در ۱۹۶۴ منتشر شد. اسلوب روایی کتاب در مونولوگ زنی بهنام جی. اچ شکل گرفته است. لیسپکتور مصائب جی. اچ را همان کتابی میداند که همیشه میخواسته بنویسد. زبان، عنصر اصلی رمان مصائب جی اچ است و چنان که رونالد سوزا میگوید، لیسپکتور در این رمان بهدنبال بازسازی زبان نیست بلکه بهدنبال کار در آن است. کلاریس لیسپکتور، همان زنی که راباسا، مترجم امریکایی آثارش میگوید؛ شبیه مارلنه دیتریش بود اما مثل ویرجینیا وولف مینوشت، اندکی پس از انتشار رمان «ساعت یک ستاره» در بیمارستان بستری شد و درست یک روز پیش از سالروز ۵۷ سالگیاش بهخاطر بیماری سرطان درگذشت.