معرفی کتاب اندیشههای یک مدیر تراز
حتماً تا الان خیلی از شماها فکر کردهاید که چطور میشود در شغلهای دولتی پیشرفت کرد؟ چه خودتان کارمند دولت باشید چه نه. و حتما این راهحلهای کلی هم به دهنتان رسیده است: باید کسی باشد که هوایت را داشته باشد. سفارشت را بکند. یا اینکه باید بلد باشی زدوبند کنی.
بله همهی فکرهای شا بهطور کلی درست است اما اگر اینقدر ساده و مختصر بود لابد خیلیها که دلشان برای زدوبند لک میزند الان چهارنعل تاخته بودند.
کتاب «اندیشههای یک مدیر تراز»، دو نمایشنامه از عیسی بزرگزاده، شاید صریحترین نمایشنامهای باشد که در این چند دهه در فارسی از نزدیکترین زوایای ممکن راههای بالا رفتن، موفقیت، پیشرفت را دیده و نشان داده است. اما نه به آن اختصار جوابهای بالا بلکه ریز و دقیق و با جزییات و تمام نقشههایی که یک نفر لازم دارد تا به آن بالاها برسد.
نمایشنامهی اول بین جهان واقعیت و خیال و با سویههای نمادین گفت و گوی پدر و پسریست دربارهی کار و راهنماییهای پدر تا پسر، جان پدر به گوش گیرد و کارش بالا بگیرد. مکان گفت و گو کجاست؟ پارک ملت.
پدر گام به گام پسر را پیش میبرد:
پدر: آفرین! یادت باشد که مخاطبین تو عدهای ساده لوح و زودباورند. بهروش درست، هرچیزی را میتوانی جا بیندازی.
پسر: ]آرام زیر گوش پدر طوری که کسی نشنود[ حتی دروغ!
پدر: از کودکی به شما گفتم که دروغگو دشمن خداست. دروغ کلید همهی بدیهاست. ولی بله؛ حتی دروغ! فقط دروغهای بزرگ را باید محکم بگویی. باید طوری بگویی که انگار خودت با همهی وجود آن را باور داری. ولی شاه کلید این نیست.
پسر: راز بگشا، حضرت استاد!
…
و پدر راز بزرگ را پسر میگوید و نمایشنامهی دوم در جهان واقعی به کار بردن شاه کلید را نشان میدهد.
اطمینان دارم که همهی شما در حال فکر کردن به این هستید که شاه کلیدی که پدر به پسر گفت، چیست؟



دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.